. سخنوری گفتار امام،

شیرین و سرزنش ایشان تکان دهنده بودبه گونه‏ ای که آموزگارش در کودکی شیفته سخنوری او گردید. آن گاه که لب به سخن می‏گشود، روح شنونده‏ اش را تازگی می‏ بخشید و چون او را عتاب می‏کرد، کلامش چون شمشیری آتشین از جمله ‏های نغز،پیکره دشمنش را شرحه شرحه می‏کرد. آن گاه که خصم برای عشرت‏ طلبی خود از او می‏خواهد شعری بخواند تا بزم خود را با آن کامل کند، لب به سخن می‏ گشاید، چند بیت می‏خواند و آن چنان آتشی از ترس در وجود او می‏ اندازد که بزم و عیش ‏اش را تباه می‏ سازد و جهان را پیش چشمان شب پرست دشمن تیره و تار می‏ کند. امام می ‏سراید: ـ بر بلندای کوهسارها شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان نگهبانی می‏کردند، ولی کوه‏ های بلند هم به آنان کمکی نکرد. ـ سرانجام پس از دوران شکوه و عزت از جایگاه‏ های خویش به زیر کشیده شده و در گودال‏ های قبر افتادند و در چه جای بد و ناپسندی منزل گرفتند. ـ پس از آن که به خاک سپرده شدند و فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها، تاج‏ها و زیور آلات و آن لباس‏های فاخرتان؟ ـ کجاست آن چهره‏ های ناز پرورده و پرده نشین‏تان؟ ـ قبرهاشان به جای آنها ندا در می‏دهد: بر آن چهره‏ های ناز پرورده اکنون کرم‏ها می‏ خزند. ـ چه بسیار خوردند و آشامیدند، ولی اکنون پس از آن همه شکم بارگی‏ ها، خود، خوراک کرم‏ها می‏شوند. مستی از سر متوکل پرید. جام شراب از دستش به زمین افتاد. تلوتلوخوران از ترس فریاد می‏کشید. حاضران می‏ گریستند و متوکل، سخت حیران و وحشت زده، آن قدر گریست که ریشش خیس شد و دستور داد بزم بر هم خورده را برچینند.(13) 6. مهربانی امام بسیار مهربان بود و همواره در رفع مشکلات اطرافیان تلاش می‏کرد و حتی گاه خودرا به مشقّت می‏ انداخت. آن هم در دورانی که شدت سخت‏ گیری‏ های حکومت بر شیعیان به اوج خود رسیده بود. «محمد بن علی» از «زید بن علی» روایت می‏کند: «من به سختی بیمار شدم و شبانه، پزشکی برای درمان من آوردند. او نیز دارویی برایم تجویز کرد. فردای آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بیابند. پزشک دوباره برای مداوای من آمد و دید حالم وخیم ‏تر شده است، ولی چون دید دارو را به دست نیاورده ‏ام، ناامیدانه از خانه‏ ام بیرون رفت. اندکی بعد فرستاده امام هادی(ع) به خانه ‏ام آمد. او کیسه‏ ای در دست داشت که همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت: ابوالحسن به تو سلام رساند و این دارو را به من داد تا برایت بیاورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود یابد. دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندی بعد به کلی بهبود یافتم».(14) 7. احترام به اهل دانش امام، به مردم به ویژه دانشمندان و اهل علم احترام فراوان می‏ گذاشت. در تاریخ آمده است: روزی امام در مجلسی نشسته بودند و جمعی از بنی هاشم، علویان و دیگر مردم نیز در آن مجلس حضور داشتند که دانشمندی از شیعیان وارد شد. او در مناظره‏ ای اعتقادی و کلامی، تعدادی از ناصبیان و دشمنان اهل‏ بیت: را مجاب و رسوا ساخته بود. به محض ورود این شخص به مجلس، امام از جای خود برخاست و به نشانه احترام به سویش رفت و او را نزد خود در بالای مجلس نشانید و با او مشغول صحبت شد. برخی از حاضران از این رفتار امام ناراحت شده و اعتراض کردند. امام در پاسخ آنان فرمود: اگر با قرآن داوری کنم، راضی می‏ شوید؟ گفتند: آری. امام تلاوت فرمود: (ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، هنگامی که به شما گفته شد: در مجلس جا برای دیگران باز نمایید، باز کنید. تا خداوند [رحمتش را [برایتان گسترده سازد. و چون گفته شد برخیزید، برخیزید تا خداوند به مراتبی [منزلت [مؤمنانتان و کسانی را که علم یافته ‏اند بالا برد15) و نیز فرموده است: (آیا کسانی که دانشمند هستند با آنان که نیستند برابرند؟)(16) خداوند مؤمن دانشمند را بر مؤمن غیر دانشمند مقدم داشته، همچنان که مؤمن را بر غیر مؤمن برتری داده است. آیا به راستی آنکه می‏ داند و آنکه نمی‏ داند، مساوی است؟ پس چرا انکار و اعتراض می‏کنید؟ خدا به این مؤمن دانشمند برتری داده است. شرف مرد به دانش اوست، نه به نسب و خویشاوندی‏ اش. او نیز با دلایلی محکم که خدا به او آموخته، دشمنان ما را شکست داده است.(17) 8 . بخشش بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش‏ های خود، دیگران را به شگفتی وا می‏داشتند. گاه آن قدر می‏ بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می‏ آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی(ع) می‏گفتند: «انفاق امام هادی(ع) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش‏ های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ‏ها نمی‏گنجید».(18) اسحاق جلاب می‏گوید: «برای ابوالحسن(ع) گوسفندان بسیاری خریدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».(19) بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می‏نواخت و مورد تفقد (20) ای ابا هاشم! علّت آنکه من سخن آغاز کردم، آن است که گمان کردم می‏ خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده‏ ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».(21) 9. سخت کوشی امام علی النقی(ع) پیشوای بزرگ شیعیان و بزرگ خاندان هاشم بود. درآمدهای اسلامی همه به دست او می‏رسید و می‏ توانست از آن بهره مند شود؛ چرا که حق او بود، ولی به سان پدران خود دوست داشت از حاصل دسترنج خود بهره گیرد و نیازهای زندگی اش را با زحمت خود فراهم آورد. «علی بن حمزه» می‏گوید: «ابوالحسن(ع) را دیدم که به سختی مشغول کشاورزی است؛ به گونه‏ ای که عرق از سر و رویش جاری است. از ایشان پرسیدم: فدایت شوم! کارگران شما کجایند [که شما این گونه خود را به زحمت انداخته‏ اید]؟ در پاسخ فرمود: ای علی بن حمزه! آن کس که از من و پدرم برتر بود، با بیل زدن در زمین خود روزگار می‏ گذراند. دوباره عرض کردم: منظورتان کیست؟ فرمود: رسول خدا، امیرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان کار می‏کردند. کشاورزی ازجمله کارهای پیامبران، فرستادگان، جانشینان آنها و شایستگان درگاه الهی است».(22) 10. بردباری شکیبایی از برجسته‏ ترین صفات مردان بزرگ الهی است؛ زیرا برخوردهای آنان با مردم نادان بیشتر از همه است و آنان برای هدایت شان باید صبر پیشه سازند تا این‏گونه دروازه ‏ای از رستگاری را به رویشان بگشایند. «بریحه عباسی»، گماشته دستگاه حکومتی و امام جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از امام هادی(ع) نزد متوکل سخن چینی و سعایت کرد و برای او نگاشت: «اگر مکه و مدینه را می‏خواهی، علی بن محمد(ع) را از این دو شهر دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی می‏کنند». در اثر سعایت ‏های بریحه، متوکل امام را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خدا(ص) تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد. در بین راه رو به امام کرد و گفت: «تو خود بهتر می‏دانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خورده‏ ام که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمت‏کارانت را بکشم و چشمه‏ ها و قنات‏ های مزرعه‏ ات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود». امام(ع) با چهره ‏ای گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیک‏ترین راه برای شکایت از تو، این بود که دیشب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کرده‏ ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد». بریحه که رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایت ‏ها و موضع زشتی که در برابر امام گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست بخشش کرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!»(23) 11. شکوه و هیبت از آنجا که امام معصوم، کانون تجلی قدرت و عظمت پروردگار و معدن اسرار الهی و قطب عالم امکان است، قداست معنوی و شکوه و وقار بسیار دارد. در زیارت جامعه کبیره از زبان امام هادی(ع) می‏ خوانیم: «هر بزرگ و صاحب شرافتی در برابر بزرگواری شما و شرافت تان سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت شما گردن نهاده است. هر زورگویی در برابر برتری شما فروتن شده و همه چیز در برابر شما خوار و ذلیل است».(24)


برچسب‌ها: فضیلت های امام هادی علیه السلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:12  توسط وحيد برومند  |